فردوسی
www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com www.dr.mihanblog.com
www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.myblog.ir
لطفا برای آخرین اخبارسایت همیشه به صفحه اول سایت مراجعه فرمایید
برای ذخیره کردن مطلب موردنظرلطفا برروی گزینهء
Fileبالای صفحهءمرورگرتان لفت کلیک کنیدوسپس برروی گزینهءsave asچپ کلیک کنید
E_mail:mirzaie_dr@yahoo.com
www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com www.dr.mihanblog.com
فردوسی
شاهنامه، تبارنامه ملت كهن ماست كه در هرم جگرسوز ایام، همواره همچون سروی سایهفكن خستگان و مشتاقان ایران زمین را به خنكای خویش فراخوانده است.
بسا پهلوانانی كه در دامن این دایه پیر بربالیدهاند، با داستانهای شگفتانگیزش زندگی كردهاند، با شنیدن حكایت رستم و سهراب باران اشكی بر گونه افشاندهاند؛ و از خاطره خونین سیاووش بارها بر خویش لرزیدهاند.
شاهنامه، حافظ راستین سنن ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بیوجود این اثر سترگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آباء و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود میشد و اثری از آثارش به جای نمیماند.
حكیم فردوسی كه شاعری معتقد و مؤمن به ولایت معصومین (ع) بود و خود را بنده اهل بیت نبی و ستاینده خاك پای وصی میدانست و تأكید میكرد كه:
گرت زن بد آید، گناه من است
چنین است و آیین و راه من است
بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان كه خاك پی حیدرم
با خلق حماسه عظیم خود، برخورد و مواجهه دو فرهنگ ایران و اسلام را به بهترین روش ممكن عینیت بخشید، با تأمل در شاهنامه و فهم پیش زمینه فكری ایرانیان و نوع اندیشه و آداب و رسومشان متوجه میشویم كه ایرانیان همچون زمینی مستعد و حاصلخیز آمادگی دریافت دانه و بذر آیین الهی جدید را داشته و خود به استقبال این دین توحیدی رفتهاند.
چنان كه در سالهای آغازین ظهور اسلام، در نشر و گسترش و دفاع از احكام و قوانینش به دل و جان میكوشیدند. از این منظر، اهمیت �شاهنامه� فقط در جنبه و شاعرانه آن خلاصه نمیشود و پیش از آن كه مجموعهای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامهای است كه بیت بیت و حرف حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواستههای جمعی ملتی كهن دارد؛ ملتی كه در همه ادوار تاریخی، نیكی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.
حكیم فردوسی به تحقیق در سال 329 و یا 320 ه . ق در خانوادهای از دهقانان به دنیا آمد. این شاعر استاد اگر چه در آغاز زندگی همچون دهقانان و زمینداران روزگار خود صاحب شوكت و مكنت بود، اما به خاطر صرف عمر در راه هنر و ادبیات و از همه مهمتر نظم شاهنامه، ثروت خود را از دست داد و در عهد پیری تهیدست و بیچیز شد:
آلا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال
پراكنده شد مال و برگشت حال
فردوسی نظم شاهنامه را حدود سالهای 370 یا 371 ه . ق شروع كرد و حدود سی و پنج سال، بیوقفه در انجام و اتمام این كار كوشش نمود. به عبارتی، او تمام هستی خود را وقف این كار كرد و با وجود چند تن از دوستانش كه حامی او در انجام این كار ملی و ادبی بودند، همان طور كه گفتیم، به روزگار پیری ثروت دوران جوانی را از دست داد و فقیر و تهیدست، باقی عمر را در بیچیزی و افلاس گذراند.
حماسهسرای بزرگ ایران در سال 411 ه .ق درگذشت. او را در شهر طوس در باغی كه ملك خود او بود، به خاك سپردند.
از جزئیات زندگی حكیمی كه عمر خود را به ایثار در تدوین و بازسازی شاعرانه سرگذشت پهلوانان اساطیری و حماسی ایران سپری كرد، آگاهی چندان دقیق و مستندی در اختیار نداریم، شاید بهتر این است كه شرح زندگی او را در زندگی پهلوانان شاهنامه جستجو كنیم؛ پهلوانانی كه زندگیشان در رویارویی با مرگ معنا مییابد؛ مگر نه این كه او خود نیز یكی از همین پهلوانان بود�
شاهنامه، منظومه مفصلی است كه حدوداً از شصت هزار بیت تشكیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی و تاریخی است. دوره اساطیری شاهنامه، عهد كیومرث تا سلطنت فریدون را در بر میگیرد و دوره پهلوانی آن شامل قیام كاوه تا مرگ رستم است. قسمت تاریخی شاهنامه، شامل اواخر عهد كیان به بعد میشود كه این قسمت نیز با افسانهها و داستانهای حماسی آمیخته است.
به عنوان مهمترین مآخذ فردوسی در نظم شاهنامه، در درجه اول از شاهنامه ابومنصوری میتوان نام برد. علاوه بر آن، داستانهایی كه درباره رستم و خاندان گرشاسپ وجود داشته و راوی اغلب آنها، فردی به نام آزادسرو بوده است، و همچنین داستانها و روایاتی پراكنده كه خود شاعر به صورت شفاهی از دیگران میشنید.
فردوسی بر پیرنگ منابع بازمانده كهن، چنان كاخ رفیعی از سخن بنیان مینهد كه به قول خودش باد و باران نمیتواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان خللی در اركانش وارد نمیكند.
در برخورد با قصههای شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمیتوان بسنده كرد؛ تأمل و دقت در آنها كه گاه حتی به نظر، ساده مینمایند، بسیاری از حقایق وجود را بر ما آشكار میكنند. اساطیر، نمونههای نخستین و حقیقی اتفاقات جزئی و كلی در عالم واقعیت هستند و تنها آنان كه صاحب تفكر و اهل اندیشهاند میتوانند از ژرفای حقایق موجود در داستانهای اساطیری بهرهمند شوند.
زبان قصهای اساطیری، زبانی آكنده از رمز و سمبل است؛ چنان كه بیتوجهی به معانی رمزی اساطیر، شكوه و غنای آنها را تا حد قصههای معمولی تنزل میدهد و حكیم فردوسی توصیه میكند:
تو این را دروغ و فسانه مدان
به یكسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
وگر بر ره رمز معنی برد
شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در ناوردگاه هستیاند. جنگ فریدون و كاوه با ضحاك ظالم، كین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاووش به دسیسه سودابه و ... همه حكایت از این نبرد و ستیز دارند.
تفكر فردوسی و اندیشه حاكم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبیها در برابر بدی وظلم و تباهی و تیرگی است. ایران كه سرزمین آزادگان محسوب میشود، همواره مورد رشك و آزار و اذیت همسایگانش قرار میگیرد.
زیبایی و شكوه ایران، آن را در معرض مصیبتهای گوناگون قرار میدهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان از موجودیت این كشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش كه جنبه مقدس و دینی دارد، به دفاع برمیخیزد و جان بر سر كار خویش مینهند.
برخی از پهلوانان شاهنامه چونان نمونههای متعالی آدمی بر خاك هستند كه عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذاردهاند؛ پهلوانانی همچون فریدون، سیاووش، كیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دستهاند.
پهلوانان دیگری نیز همچون ضحاك و سلم و تور وجودشان آكنده از شرارت و بدخویی و فساد است؛ گویی مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند. قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه رویگردانی از مرگ است و نه پناه بردن و كنج عافیت؛ بلكه پهلوان د رمواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ میرود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ میدزدد.
زبان شعر فردوسی نه زبان تغزل است و نه زبان ند و نصیحت. اگر چه داستانهای او در نهایت به تمامی پند و مثلاند و شاعر در پایان اغلب داستانهایش بیاعتباری دنیا را فرا یاد خواننده میآورد و او را به بیداری و تنبه از غفلت روزگار میخواند؛ و چون هنگام سخن عاشقانه میرسد، به سادگی و وضوح و در نهایت در شأن شكوه و هیبت پهلوانان در این میدان گوی میزند.
نگاهی به اسكندرنامه نظامی در قیاس با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایانتر میكند. شاعر عارف كه ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیالانگیز دارد، در وادی حماسه را فراموش كرده است؛ حال آن كه حكیم فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در حد مقدورات و شأن زبان حماسه از تخیل و تصاویر بهره میگیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسیاش پرهیز میكند. تصویر در شعر فردوسی همواره در كنار تجسم وقایع قرار دارد. شاعر حماسیسرا با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث میبرد؛ گویی خواننده، داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است.
تصویرسازی و تركیببندی تخیل در اثر فردوسی چنان محكم و متناسب است كه حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و ... در شعر او حالت و تصویری حماسی مییابند و ظرافت و دقت حكیم طوس در چنین نكاتی موجب هماهنگی جزئیترین امور در شاهنامه با كلیت داستانها شده است. به این توصیفات شاعر از آفتاب دقت كنید:
چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد برسان زرین سپر
پدید آمد آن خنجر تابناك
به كردار یاقوت شد روی خاك
چو زرین سپر برگرفت آفتاب
سر جنگجویان برآمد زخواب
و این هم تصویری كه شاعر از رسیدن شب دارد:
چو خورشید تابنده شد ناپدید
شب تیره بر چرخ اشگر كشید
شاهنامه زبانی فاخر و مطنطن دارد. موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب میشود. انتخاب وزن متقارب (فعولن فعولن فعولن فعول) كه هجاهای بلند آن كمتر از هجاهای كوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر میكند.
علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به كارگیری قوافی محكم و هم حروفیهای پنهان و آشكار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممكن افزایش میدهد.
اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و القای حالات و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر
مشخصات مهم شعر فردوسی است:
برآمد ز هر دو سپه بوق و كوس
هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد
ز غریدن كوس و اسپ نبرد
شكافید كوه و زمین بر درید
بدان گونه پیكار كین كس ندید
چكاچاك گرز آمد و تیغ و تیر
ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به كردار دریای قیر
همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو كشتی بر آب
سوی غرق دارند گفتی شتاب
همی گرز بارید بر خود و ترگ
چو باد خزان بارد از بید، برگ
source:internet
***************************************************************
www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com www.dr.mihanblog.com
www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.myblog.ir ***************************************************************
آدرسهای ورودی سایت رسمی دکتر حسین میرزایی
درصورت اشغال بودن یامسدودبودن یک آدرس ازآدرس دیگرواردشوید
درصورت لودنشدن صفحه پس از2دقیقه کلیداف5رابزنید
www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com www.dr.mihanblog.com
www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.myblog.ir
کاربر عزیز شما می توانید مطالب پزشکی مورد نظرتان را به روش زیر از سایت گوگل سرچ کنید
www.google.com
مطلب پزشکی مورد نظر+سایت رسمی دکتر حسین میرزایی
مثال: آسم+سایت رسمی دکترحسین میرزایی
جهت دریافت خبرنامه وعضویت درسایت درصورت تمایل آی_دی زیر را می توانید دریاهو مسنجرتان ثبت نمایید
ID:modire_sait
جهت دریافت ایمیل مدیرسایت ازطریق آدرسهای ورودی به صفحهءاول سایت مراجعه کنید
بنا بردلایلی هرچندوقت آدرس ایمیل عوض می شود
E_Mail: mirzaie_dr@yahoo.com
***************************************************************
www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com www.dr.mihanblog.com
www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.myblog.ir


