| دکترحسین میرزایی |
هوالشافی یامن اسمه دواءوذكره شفاء سلام برشماخوش آمدید بر این باوریم که در عصر ارتباطات و فناوری ،می توانیم عضوی فعال در دهکده جهانی باشیم و توان آن را داریم که با یاری حضرت حق ، در رشد و اعتلای آموزش و پژوهش وترویج فرهنگ اسلامی - ایرانی مثمرثمرباشیم. دکتر حسین میرزایی ***********************
************** ایمیل من
Search Engine Optimization and SEO Tools
جدیدترین اخبارایران وجهان
|
| نویسندگان |
|
سایت رسمی دکترحسین میرزایی (2190) |
| صفحات |
| جستجو |
| آمار سایت .. |
|
بازدید های امروز : بازدید های دیروز : كل بازدید ها : كل نظر ها : كل مطالب : |
خدایی که در این نزدیکی استwww.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com www.dr.mihanblog.com
www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.bigestblog.com
خدایی که در این نزدیکی است
روحش شاد آن که گفت:
من همان شبان عاشقم. سینه چاک و ساکت و غریب، بی تکلف و رها، در خراب دشت های دور، در پی تو می دوم، ساده و صبور و گفت: من همان بلال الکنم در تلفظ تو ناتوان. گفتم: راست گفته ای که خدای شبانان و ناتوان خدای نزدیکی است، آن قدر که می توان صدای نفس هایش را شنید، و صمیمی است، آن قدر که به راحتی می شود با او قهر کرد وقتی دعاهایمان را مستجاب نمی کند و برایش ناز کرد وقتی بارها صدایمان می زند و با لبخند نگاهمان می کند.
من خدایی را می شناسم که به راحتی می توان از دست او گله کرد وقتی با تمام وجود استدلال های عقلی ات را به کارمی گیری و می فهمی که هیچ کار او شبیه به آدمیزاد نیست، خدایی که ساده و صبور گله ها و غرغرهایت را می شنود و کار خود را ادامه می دهد، لطف می کند و مهر می ورزد از جایی که گمانش را هم نمی کنی.
و خودم را می شناسم که همان شبان عاشقم و ایمانم را که ایمانی شبانی است به همان سادگی دشت. خدایی که من می شناسم خانه ای دارد که هیچ محتسبی برگرد آن نمی چرخد و میر غضبان شهر از دست رحمت او عاصی شده اند. بهانه می گیرد که ببخشد. اشاره می طلبد که نوازش کند.
و برای من، شبان ساده این دشت شعرهای عاشقانه می سراید و نمی سپارد آنها را حتی به نسیم که خود بی هیچ واسطه ای در گوشم می نوازد و صدایم می زند با شوق که...، بیا...
آن هنگام که از او گله می کنم: محتسبان گفته اند، سخت می توان به حوالی تو رسید. آهسته چنان که نامحرمان نشنوندو صدای نفس هایش در گوشم بپیچد زمزمه می کند:
«عزیزکم من نزدیک تر از آن به تو هستم که گمانش کنی»
گفتم: گفته اند خشم می گیری اگر برایت چون و چرا کنم. من اهل تسلیم و طاعت نیستم.
گفت: اگر همه اهل تسلیم و طاعت بودند، رحمت من به کار چه کس می آمد؟! که من مشتاق تماشای سیمای توام وقتی شجاعانه به دریا می زنی با قایقی که خود برایت ساخته ام و دیگران از هراس طوفان قایق را به خاک سپرده اند و وقتی تو تن به طوفان می سپاری، هیهات از من که تنهایت گذارم. قد راست کردم، گفتم: من محتسبان و میر غضبان و حاجبان درگاهت را بر نمی تابم، روبه رویم نشست، رخ به رخ و گفت: درگاه من پرده ای ندارد که پرده داران غضبناک و خشم آلود داشته باشد که من بر نفس خود قصه رحمت نوشته ام. مرا ببین عزیزکم نه آنان را.
گفتم: پس چرا آنان را از درگاه خود نمی رانی؟
گفت: هیهات، که من هرگز کسی را از درگاه خود نرانم.
روی برگرداندم، گفتم: من باید بفهمم که چه می کنی، پیش از این چرا چنین کردی و پس از آن چه خواهی کرد، روبه رویم نشست رخ به رخ و گفت:
اکنون را دریاب نازنینم که اگر باور کنی دوستت دارم، دیگر پیش و پسی باقی نخواهد ماند و من امشب آمده ام که باور کنی...
بغض کردم. مشت کوبیدم. گفتم: پس چرا تنهایم می گذاری. چرا هرگاه که تو را می خوانم نیستی، درگاه تو کجاست وقتی که همه درها بسته است و این مصلحت تو چیست که من هیچ وقت جا و معنایش را نفهمیدم. کجایی وقتی می خوانمت و نیستی... و دیگر هیچ نگفتم که گریه امانم نداد.
صبح بود که بیدار شدم. با نسیمی که نوازشم کرد. یادداشتی بر روی میز کارم بود. خواندم: روزی مردی ایتالیایی در خواب می بیند که خداوند به او می گوید آیا دوست داری صحنه هایی از زندگی ات را پیش رویت نشان دهم. مرد از خود اشتیاق نشان می دهد. آن گاه در جلوی چشم های او افقی مانند ساحل دریا ظاهر می شود و او آینده خود را می بیند که در لحظه های سخت، دو ردپا بر روی شن های ساحل است.
مرد از خدا می پرسد این ردپاهای چه کسانی است؟ خداوند می گوید: یکی از آن تو و دیگری از آن من که همراه تو هستم در سختی ها. مرد مسرور می شود، در صحنه ای دیگر او مصیبت بزرگ تری پیش روی خود می بیند و بر روی ماسه ها تنهایک ردپا مشاهده می کند، با گله به خداوند می گوید:پس چرا من را تنها گذاشتی. اینها ردپای من است که تنها در مشکلات رهایم.
خداوند می گوید: این ردپای تو نیست. ردپای من است. مرد می پرسد پس من کجا هستم.
خدا می گوید: تودر آغوش منی وقتی سختی ها از همه سو به تو هجوم می آورند.
www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com www.dr.mihanblog.com
www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.bigestblog.com
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -